شباهتهای سرنوشت ایرانیان با سرنوشت ژاپن
چرا باید از اشغال کشورمان توسط آمریکا خوشحال باشیم
چهاردهم اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ / ۴ می ۲۰۲۶
دوران اشغال ژاپن زمانهای متناقض بود؛ دورانی که در آن یک ارتش بیگانه عملاً در حال تحمیل «آزادی» بر یک جامعه بود. در حالی که گارد قدیمی — شامل نظامیان و اولترا ناسیونالیستها — احساس شرم عمیقی میکردند، بخش قابل توجهی از مردم حضور آمریکاییها را به مثابه «رهایی از چنگال دیکتاتوری خونین نظامیان» میدیدند.
در اینجا به گروهها و شخصیتهای خاصی در جبهه دموکراسیخواه اشاره میکنم که با تسلیم کشور ژاپن، جان دوبارهای گرفتند:
«لیبرالهای قدیمی» و دیپلماتها
پیش از آنکه نظامیان دیکتاتور در دهه ۱۹۳۰ کنترل کامل امور را به دست بگیرند، ژاپن دورهای موسوم به «دموکراسی تایشو» را تجربه کرده بود. بسیاری از سیاستمداران آن دوره ساکت، زندانی یا مجبور به خانهنشینی شده بودند.
شیگرو یوشیدا (Shigeru Yoshida): دیپلمات باسابقه که توسط پلیس نظامی (کمپهتای) به دلیل تلاش برای مذاکره صلح در اواخر جنگ بازداشت شده بود. او به چهره اصلی طرفدار غرب تبدیل شد و به مقام نخستوزیری رسید. از نظر او، تسلیم تنها راه نجات جوهره ژاپن از نابودی کامل بود.
تانزان ایشیباشی (Tanzan Ishibashi): روزنامهنگار و اقتصاددانی که همواره علیه امپریالیسم استدلال میکرد. او تسلیم را «دومین گشایش ژاپن» (در مقایسه با اصلاحات میجی) میدید.
روشنفکران و آموزشدهندگان
استادان دانشگاه و نویسندگانی که مجبور شده بودند پروپاگاندای دولتیِ «پرستش امپراتور» را تدریس کنند، از جمله کسانی بودند که بیشترین احساس آرامش را داشتند.
آنها جنبش «دولت فرهنگی» (Bunka Kokka) را پایهگذاری کردند. استدلال آنها این بود که ژاپن به عنوان یک «دولت نظامی» شکست خورده است و اکنون باید خود را به عنوان «دولت فرهنگ و علم» بازتعریف کند.
آنها از «قانون اساسی آموزش» (مصوب ۱۹۴۷) که توسط آمریکا هدایت میشد استقبال کردند؛ قانونی که تفکر انتقادی و حقوق فردی را جایگزین شستشوهای مغزی گذشته کرد.
زنان و فعالان حقوق رای
شاید هیچ گروهی به اندازه زنان ژاپنی از تسلیم کشور «سود» نبرد.
ایچیکاوا فوسائه (Ichikawa Fusae): فعال افسانهای حقوق زنان که از دهه ۱۹۲۰ برای حق رای مبارزه کرده بود.
در دوران نظامیان دیکتاتور، از زنان انتظار میرفت که فقط «همسران و مادران دانا خوب» برای تربیت سربازان باشند.
نتیجه: تنها چند هفته پس از تسلیم، دولت اشغالگر آمریکا برای حق رای زنان فشار آورد. در آوریل ۱۹۴۶، زنان ژاپنی برای نخستین بار در تاریخ رای دادند و ۳۹ زن به پارلمان راه یافتند. این پیروزی بدون «دولت اشغالگر آمریکا» در سال ۱۹۴۵، احتمالاً تا چندین دهه بعد هم به دست نمیآمد.
اتحادیههای کارگری و طبقه کارگر
رژیم نظامیان دیکتاتور اتحادیههای کارگری را ممنوع کرده بود و با کارگران مانند ابزارهای ماشین جنگی رفتار میکرد.
بلافاصله پس از تسلیم، قانون اتحادیههای کارگری تصویب شد. فعالان و سازماندهندگانی که در زندانها پوسیده بودند، آزاد شدند. آنها دولت اشغالگر آمریکا را یک «انقلاب دموکراتیک» میدیدند که در نهایت به مردمان عادی صدایی در برابر نظامیان دیکتاتور بخشید.
نسل جوان و فرهنگ نو
نسل جوان به شدت از رهبرانی که به آنها وعده پیروزی داده بودند اما گرسنگی تحویلشان داده بودند، ناامید شده بود.
بسیاری از جوانان به «آمریکانیسم» (Amerikanizumu) روی آوردند. آنها ترجیح دادند «خشم حماسی» جنگ را با موسیقی جاز، سینما و آزادی بیان نسبی که سربازان آمریکایی با خود آورده بودند، معاوضه کنند. برای آنها، «قلدر» واقعی همان افسر نظامی ژاپنی بود و سرباز آمریکایی نمادی از یک دنیای مدرن و آزادتر.
برداشت کلیدی برای ایرانیان
تسلیم شدن فقط به یک جنگ پایان نداد؛ بلکه «قفس ایدئولوژیک» را که دموکراسیخواهان ژاپن را برای دههها به دام انداخته بود، در هم شکست. جبهه دموکراسیخواه دریافت که ارتش ژاپن، بزرگترین سرکوبگر خودِ آنها بوده است. با تسلیم شدن در برابر آمریکا، آنها به شکلی پارادوکسیکال توانستند بر دیکتاتورهای داخلی خود غلبه کنند و کشوری بر پایه قانون و حقوق مدنی بنا نهند.
دیدگاهی برای تطبیق تاریخی: «تسلیم» در برابر یک قدرت دموکراتیک برتر، همیشه به معنای شکست برای «مردم» نیست؛ بلکه اغلب تنها راهی است که جنبشهای دموکراسیخواه داخلی بتوانند بر یک رژیم دیکتاتور نظامی یا مذهبیِ ریشهدار غلبه کنند.
فریدون خویئ، کارافرین برجسته، و دبیر کل حزب لیبرال دمکراتیک ایران و کاندیدای نخست وزیری در دولت شاهنشاهی که بزودی در ایران برقرار خواهد شد از همان روزهای اول انقلاب تقلبی ملایان سخت مخالف بود و تا امروز لحظهای از مبارزه در راه آزادی و دموکراسی و حکومت قانون غفلت نکرده است.